مرد کودک Male child

عموپورنگ Uncle Purang

هزار و شصت و شونزده

خاطرات چهره های مشهور از کودکی شان

محمد درویش‌علی‌پور

(نویسنده عمو پورنگ)

خاطره یک عید بدون لباس نو

اول از همه ماهی را دوست دارم و همیشه ۱۵-۱۰ روز زود‌تر می‌گیرم و اتفاقا خیلی هم خوب ازش مراقبت می‌کنم. بعد از ماه فروردین هم وسط‌های بهار می‌برم در دریاچه‌ای بزرگ در بوستان صدرا (بعد از میدان المپیک به سمت شهرک چشمه) که پر از ماهی‌های قرمز است، ر‌هایش می‌کنم. هرسال که می‌روم آنجا و ماهی‌های بزرگ قرمز را می‌بینم فکر می‌کنم یکی از آن‌ها ماهی سال قبل من بوده است.

کلاس سوم دبستان بودم. یک هفته مانده بود عید شود. یک شب پدرم ناراحت آمد خانه و با مادرم صحبت کرد. مادرم هم کمی ناراحت شد اما ما ۴ برادر را جمع کرد و گفت: امسال نمی‌توانیم قبل از عید خرید کنیم چون هنوز دستمزد پدرتان را نداده‌اند و باید عید را با همین کفش و لباس بگذرانیم. یادم هست اولین کسی بودم که گفتم اشکال ندارد ما قبول می‌کنیم و بقیه برادر‌هایم هم همین حرف را زدند. لبخند پدر و مادرم از شنیدن این حرف برای ما کلی ارزش داشت. آن سال عید ما هیچ لباس نویی نخریدیم و بعد از عید پدرم که حقوقش را گرفت برای ما خرید کرد.

حس می‌کنم پدرو مادر‌ها به لحاظ تامین خواسته‌های مادی، خیلی به بچه‌ها اهمیت می‌دهند این از برخی ابعاد بد نیست اما کاش بچه‌ها قدر چیزهایی که پدر و مادر‌ها با علاقه برای‌شان تهیه می‌کنند، بدانند، ازش لذت ببرند و احساس خوشبختی کنند تا وقتی که بزرگ شدند حسرت این روزهای خوب را نخورند.

خاطرات چهره های مشهور از کودکی شان

امـیر سـهیلی

(سـلطان)

من می‌خوام

برای من همه هفت‌سین برکت دارد چون ما ایرانیان سنت‌های‌مان را از زمین و آسمان انتخاب می‌کنیم و هر دو منشا خیر و برکتند. اما اگر بخواهم انتخاب ویژه‌ای بکنم حتما ماهی را انتخاب می‌کنم (با اینکه سین ندارد). من آن‌قدر خوب ماهی نگه می‌دارم که گاهی تا یک سال هم ماهی عیدم را نگه داشته‌ام. فقط باید قلق زنده نگه‌داشتن آن را بلد باشی.

کلاس پنجم دبستان بودم که مثل هر سال عید را رفتیم به زادگاه مادر و پدر‌م کنگاور در استان کرمانشاه و چون من از تهران آمده بودم اقوام خیلی به من لطف داشتند و آن سال من حدود ۴ هزار تومان عیدی گرفتم و بعد بلافاصله رفتم با آن پول یک تنبور خریدم و بعد از آن بدون هیچ استادی خودم نواختن تنبور را یاد گرفتم و بعد حرفه‌ای شدم. الان هم با دختر ۱۳ ساله‌ام که دف می‌زند یک گروه دو نفره تشکیل داده‌ایم.

دوست دارم بچه‌ها به همه مشکلات یک «کیش تیله» حسابی بزنند و به هرچی که دوست دارند بگویند «می‌خوام» .

خاطرات چهره های مشهور از کودکی شان

محمدرضا خوارزمی

(شخصیت جوجه‌تیغی و دو دو در عمو پورنگ)

بچه‌های بیمار را فراموش نکنیم

سیب را از همه بیشتر دوست دارم. عطر و بوی سیب و رنگ سرخش در سفره هفت‌سین همیشه برای من خاطره‌انگیز است و البته سمنو را هم خیلی دوست دارم بخورم. ماهی را هم به خاطر دخترم فاطمه که ۱۰ سالش است حتما می‌خریم و او با دقت از ماهی‌ها که به تعداد اعضای خانواده است، مراقبت می‌کند.

یک سال نوروز با همکارانم رفته بودیم اهواز برای بچه‌ها برنامه اجرا کنیم. موقع سال تحویل در هتل هیچی نداشتیم. بعد تصمیم گرفتیم که اسم تمام سین‌ها را بنویسیم روی کاغذ و سال را تحویل کنیم. این کار آن‌قدر خاص و غم‌انگیز بود که چند تا از دوستانم گریه‌شان گرفت ولی بلافاصله همه با خانواده‌های‌مان تلفنی صحبت کردیم و حال‌مان خوب شد. یک سال برای اولین بار من و پدرم با هم تنهایی عید را رفتیم اصفهان. آن عید را هم اصلا فراموش نمی‌کنم. از این‌که با پدرم طبیعت‌گردی می‌کردیم و جاهای دیدنی اصفهان را می‌دیدیم، لذت می‌بردم.

دوست دارم در سال جدید برای بچه‌هایی که در بیمارستان‌ها بستری هستند مخصوصا بچه‌های مبتلا به سرطان یا بیماری‌های خاص و… دعا کنم و به‌شان بگویم امیدتان را از دست ندهید. خدا شما را دوست دارد و معجزه همیشه در زندگی ما وجود دارد. آرزو می‌کنم هرسال عید این فرصت به دست بیاید که از کودکان بیمار عیادت کنیم و بهار را با آن‌ها تقسیم کنیم.

خاطرات چهره های مشهور از کودکی شان

امیر محمد متقیان

فیلم یادگاری

اول قرآن و ماهی و بعد سکه را از همه بیشتر دوست دارم. اصلا توی سفره، برق سکه چشمانم را قلقلک می‌دهد.

سال ۸۸ تحویل سال در ایتالیا بودیم. هیچ چیزی برای سفره هفت‌سین نداشتیم. با عمو پورنگ و بقیه تصمیم گرفتیم ساعت‌های‌مان را بگذاریم وسط. خلاصه ۷ تا ساعت جور کردیم و هفت‌سین را درست کردیم. اما یک سال قبلش من در خانه بودم و دوربین به دست از همه فیلم می‌گرفتم و هرکس یک پیام نوروزی می‌داد. اکثراا هم آرزوی سلامتی و شادی برای همدیگر می‌کردند. حالا این فیلم جزو خاطرات من است و هر سال آن را نگاه می‌کنیم.

دوست دارم به بچه‌ها بگویم که وقتی یک اتفاق بد برای‌تان می‌افتد خودتان را نبازید. وقتی سال تحویل می‌شود، به این فکر کنید که یک سال بزرگ شده‌اید و بیشتر می‌فهمید و از زندگی بیشتر لذت می‌برید. دست آخر این‌که سیزده بدر حسابی بازی کنید و حسابی بهتان خوش بگذرد.


داریـوش فـرضیایی

(عمو پورنگ)

اون تخم‌مرغ‌های رنگی یادش به‌خیر

در هفت‌سین سیب را از همه بیشتر دوست دارم چون نماد زندگی و حیات است و بعد از آن عاشق ماهی هستم. خیلی پیش آمده که مدت‌ها زل بزنم به تنگ ماهی.

یک سال عید قرار شد تخم‌مرغ‌های عید را من رنگ کنم. من هم با آبرنگ آن‌ها را قرمز و زرد کردم. بعد از تحویل سال مدام می‌آمدم و به‌شان نگاه می‌کردم و عاشق‌شان شده بودم. آخر سر طاقت نیاوردم و روز سوم تخم‌مرغ‌ها را شکستم و خوردم.

اما الان که بزرگ شدم گاهی حتی فرصتی نمی‌شود که سر سفره هفت‌سین باشم و خیلی دلم می‌گیرد از اینکه وقتی بزرگ می‌شویم از دنیای رنگی کودکی‌مان دور می‌شویم. من همیشه عید را با بوی گل و اسکناس نو و لباس نو به یاد می‌آورم.

اول برای مادرم دعا می‌کنم و امیدوارم هرسال عید سرحال پای سفره هفت‌سین بنشیند و از من راضی باشد و دوم برای بچه‌هایی که از پدر یا مادرشان دورند دعا می‌کنم که: «خدایا این قلب‌های عزیز و پاک را به هم برسان.» شاید عید بهانه خوبی باشد که باهم باشیم و به جاهای دیدنی کشورمان سربزنیم. اما به فکر کوچولو‌ها هم باشیم.

Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11


۲,۷۲۶ Responses to “هزار و شصت و شونزده”

  1. صبا می‌گه:

    Firefox 10.0 Windows 7

    عمووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
    من حوصلم سر رفتتتتتتتتتتتتتتتت :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :(( :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :-? :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :evil: :| :| :| :| :| :| :| :( :( :( :( :( :( :(( :(( :( :( :( :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll: :roll:

  2. صبا می‌گه:

    Firefox 10.0 Windows 7

    عوووووووووووووووووووووو برنامهتونرو اجراکنییییییییییییییییییییییییییییییییییییییددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد :twisted: :| ;) :oops: :roll: :lol: :mrgreen: :idea: :evil: :arrow: :P :D :?: :-x :-o :-? :) :(( :(( :(( :(( :(( :( :!: :( :( :( :( 8-O 8) :evil: :evil:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

;) :| :twisted: :roll: :oops: :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :arrow: :P :D :?: :-x :-o :-? :) :(( :( :!: 8-O 8)

ایکاش آدمها می فهمیدند هدف از ارتباطشون ، بدست آوردنه آرامشه نه بهم زدن آرامش..! ! "ل.عباسی"